خرید بک لینک

درباره سایت

هیئت خادمین اهل بیت (ع)

آخرین مطالب

امکانات وب

دانلود مناجات و توسل به امام زمان شب اول محرم 1405

سلام اقا دلم خیلی گرفته

بـا نـوای دلنشیـن و زیبـای حـاج اکبـر هـوشمنـد

اینستاگـرام هیئـت خـادمیـن اهـل بیـت(ع)

سلام آقا دلم خیلی گرفته
یه دنیا بغضِ سنگین، دارم امشب

می‌دونم که شما هم داغ‌ داری
پریشونی مثل احوالِ زینب

سَلامت می‌کنم ای مهربونم
عزیزِ من صدامو داری آقا؟

به امیّد جواب این‌ جا نشستم
می‌دونم که هوامو داری آقا

سلام ای دلبر صحرا نشینم
دلت خونه برا اولاد زهرا

سلام ای داغ‌دار جسمِ بی‌سر
که عُریان مونده روی خاکِ صحرا

یه ساله فکر و ذکر ما همین بود
مُحرم شِه با هم روضه بگیریم

یه ساله روز و شب‌‌ها رو شُمردیم
الهی که شبِ سوم بمیریم

*الان پیراهن خونین ابی عبدالله تو عرش آویزانه...همه ملائکه هم امشب دور این پیراهن هروله میکنن به صورت میزنن، هی میگن حسین..*

مُحرم شد شما هم گریه دارید
خدا صبرت بده دورت بگردم

می‌دونستم اگه امشب کجایی
خودم اشکِ چشاتو پاک می‌کردم

کجایی تو کدوم خیمه نشستی
کجا گریونِ داغِ کربلایی؟!

ما واسه جدّتون روضه گرفتیم
میشه تو مجلس ما هم بیایی؟

الهی قربون پیرهن سیاهت
بمیرم واسه اون اشکای چِشمت

شدم بدجور اسیرِ خشک‌ سالی
چِشامو تَر کُن از دریای چشمت

بدم اما به من هم اِذن دادی
برا جَدِّ شما مشکی بپوشم

آخه من لایق این حرفا نیستم
شما پرچم گذاشتین روی دوشم

من آلوده ام بیا پاکم کن اول
ببین بار گناه آوردُم امشب

امیدم رو به این یک ماه بستم
قدر یک‌ سال آه آوردم امشب

حسین آواره‌ی صحرا شد ای وای
مگه می‌شه که ما آروم بگیریم

شما که روضه رو با چِشم دیدی
بیا روضه بخون تا ما بمیریم

بمیرم که شما دیدی چه‌ جوری
با یه نیزه زمین زد آسمون رو

خدا صبرت بده تو این مصیبت
به قتل صَبر کشتن جَدّتون رو

سرِ فرصت حسینو دوره کردن
یکی نیزه یکی با سنگ می‌زد

به موهایی که زهرا شونه می‌زد
سَنان با دست خونی چنگ می‌زد

*مسلم ابن عقیل خیلی غریبه ..تا به خودش اومد دید نامه نوشته آقا بیا. ولی دیگه دیر شده نمی تونه خبر بده..فلذا با خودش زمزمه میکرد. میدونید چی میگفت.‌‌...*

این‌جا هزار حرمله در انتظار توست
آقا برای آمدنت کم ‌شتاب کن

رحمی به روز من، نه! به روزِ رقیه کن
فکری به حال من، نه! به حالِ رباب کن

رحمی نمی‌کنند عزیزم به هیچ‌کس حتی
به تشنه‌ای که فقط شیرخواره است

در کوفه‌ای که وعده‌ی ثبات مردمش
تنها برای دخترکان گوشواره است

*از همین الان دارم زمزمه هاش رو‌ میشنوم، دارن به زناشون قول میدن، دارن به بچه ها شون قول میدن، اجازه بدید ما بریم کربلا براتون سوغات میاریم..دست سر دخترش میکشه...میگه بابا! گوشواره برات بیارم؟ شنیدم حسین داره با بچه هاش میاد.. اون یکی میگه بابا! گردن بند میخوای؟ اون یکی میگه خلخلال میخوای؟...*

این‌جا نیا، که آخر سر چِشم می‌زنند
این‌ چِشم‌ها به قامت آب‌آورت حسین

این دست‌ها که دیده‌اند از کینه می‌بُرند
انگشت را به خاطر انگشترت حسین




Powered By
 
NILOBLOG.COM

برچسب: نویسنده: مریم طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 تير 1405 ساعت: 11:39

صفحه بندی